ديگر دلم از نگاه عاشقانه اي نمي لرزد..تکرار پوچ واژه " دوستت دارم " آن را از معنا تهي کرده..هميشه عاشق بودم ولي اين بار بقچه عشق را پشت کوه ناکجا آباد مي اندازم..به علت فوت صداقت در عشق..............عاشقي تعطيل
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »

1...2

موضوع : آخرين حرفم با توتاريخ : 31 January 2007   شماره : 10

آسمان ترک خورده

آينه شکسته

و طپش‌هاي هراسناک

در فاصله ميان درد و مرگ

اينست تصويري روشن از دنياي تاريک من

ضجه من همه براي گريز از درد بود

در فاصله تاريکي و سرما

من در دردناکترين شبها

تو را به دعايي نا ممکن طلب کرده بودم

در هيچستاني که نه نور بود و نه گرما

من دستان و اطمينان تو را طلب کرده بودم

من خدا را به تو طلب کرده بودم

اما اينک فواره خوني که از آسمان يقين دلم جاريست

و صداي ناله‌هاي دعا ....

من ايمانم را از دست داده ام

من دعا را از دست داده ام

من عشق را از دست داده ام

در خلائي که نه نور هست و نه گرما

من خدا را نيز از دست داده ام

    ارسال نظر ( 28 )!
موضوع : تنهایی من و توتاريخ : 23 January 2007   شماره : 9

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا آن را تجربه کرده ام ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد!!!

 

تا به حال تنهايي رو احساس کردين ؟ چه حسي داره ؟ باهاش چه جوري سَر کردين ؟  اصلاً تنهايي رو دوست دارين يا نه ؟

برام از تنهاییاتون بگین...

    ارسال نظر ( 10 )!
موضوع : چگونه فراموشت کنمتاريخ : 11 January 2007   شماره : 8

   چگونه فراموشت کنم تو را که از خرابه هاي بي کسي به قصر سپيد عشق هدايتم کردي .

   عاشقي بيقرار و ياري باوفا براي خويش ساختي

    آهو بره اي شدي و دوستي گرگ را پذيرفتي .

   و براي شانه هاي او شانه ات را ارزاني داشتي .

   و با صداقت عاشقانه ات دلش را به دست آوردي .

   چگونه فراموشت کنم تو راکه سالها در خيالم سايه ات را مي ديدم .

   و طپش قلبت را حس مي کردم. و به جستجوي يافتنت به در گاه پروردگارم دعا مي کردم که خدايا پس  کي او را خواهم يافت

   چگونه فراموشت کنم تو را

   که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم.

   برايم تمتمي اسمها بيگانه شده اند و همه خاطرات مرده اند .

   دستم را به تو مي دهم قلبم را به تو مي دهم فکرم را نيز به تو مي دهم . بازوانم را به تو مي بخشم ونگاهم از آن توست و شانه هايم که نپرس . ديگر با من غريبه اند و تمامي لحظات تو را مي خواهند و براي  عطر نفسهايت دلتنگي مي کنند .

چگونه فراموشت کنم تو را

  که قلم سبزم را به تو هديه کردم که حتي نوشته هايت همرنگ نوشته هايم باشد . پيشترها سبز را نمي   شناختم بهتر بگويم با سبز رفاقتي نداشتم . سبز را با تو شناختم و دلم مي خواهد که با ياده تو هميشه سبز بنويسم . دلت را به من بده فکرت را به من بده سرت را روي شانه هايم بگذار .

  و بگذار عطر کلماتت را ميان هم قسمت کنيم

شنيدن شدات لرزه به تنم انداخت آخه تو با من چه کردي....

    ارسال نظر ( 9 )!
موضوع : تاريخ : 02 January 2007   شماره : 7

شب شده ساکته دوباره خونه

مي گرده دل دنبال يک بهونه

مي گرده باز گنجه ي خاطراتو

پي يه حرف نال عاشقونه

عکس تو رو باز مي ذاره رو به روش

که تا ته شب واسه تو بخونه

دلم تو التهابه که چه جوري

قدر چشاي نازتو بدونه

تو عصري که قحطي عطر ياسه

اما به جاش دوست دارم گرونه

کافيه اسمتو يه جا ببينم

تا حس شعرم بزنه جوونه

من نمي تونم بگم اندازهشو

اينو فقط شايد خدا بدونه

محاله که عشق ما رو ندونن

برو سوال کن از گلاي پونه

اگه بخوان خيلي کم از تو بگن

مي گن همون که خيلي مهربونه

مهم ولي تويي که اسم نازت

با من يه جايي پشت آسمونه

اونا نمي دونن ستاره ها مون

دو تاست ولي توي يه کهکشونه

اينو بخون دوباره تا بدوني

ديوونتم ديوونتم ديوونه

مريم حيدر زاده

    ارسال نظر ( 7 )!
موضوع : خودت کرديتاريخ : 27 December 2006   شماره : 6

چطور ميخواي ازت نفرت نداشته باشم چطور ميخواي بت فرصت بدم چطور ميخواي عاشقت باشم وقتي که تو آرامش گم شده اي رو که تازه داشتم پيدا ميکردم ازم گرفتي
من بازم نابود شدم تو ريشه ي من و با تبر عشق و خودخواهي خودت بريدي نميدونم به چه حقي اما کاري کردي که اوني که نيستم جلوه کنم حالا ازم فرصت ميخواي انتظار يه عشق و داري هرگز ديگه نميشه
بارها بت گفته بودم نميخوامت بارها گفتم عاشقت نيستم خودت نخواستي قبول کني اما من گفتم بت خيانت نکردم من به خاطره تو کوتاه اومدم نه از روي عشق شايد از روي ترهم اما تو ميخواستي من متعلق به تو بشم نه ..... نه ديگه هر چي تو بخواي اون نميشه من نيمه ي تو نيستم که ماله تو شم برو از زندگيم که تو نميتوني يه تکيه گاه باشي تو با کارات خودتو ثابت کردي همين و بس يه چيزه ديگه باعث شدي من يه دروغگو جلوه کنم ازت شاکيم نميدونم کدوم دادگاه به شکايتم ميرسه

خدايا من شاکيم از اينکه همه غمها ماله منه از اينکه اوني که ميخوام ندارم در عين دارايي فقير ترينم

فقط يادت باشه به من بد کردي نميبخشمت هرگز

    ارسال نظر ( 53 )!
موضوع : گلايه از دنياتاريخ : 25 December 2006   شماره : 5

خيلي سخته به آدم تهمت بزنن اوني که نيستي بت نسبت بدنتو تو اوج حقيقت با ديگران برخورد کني اما اونا بت افترا ببندن اونم وقتي که داري اوج ميکيري ميخواي به اون چيزايي که دوست داري برسي اونموقع يه  آدم احمق با کاراش ريشه ي تورو با تيشه ميزنه خدايا اين دنياي دروغ و فريبه من نميخوام توش زندگي کنم اونم مني که همه  زندگيم بر پايه صداقته مني که دروغ نميگم چرا بايد اسير دروغ و فريب يه نفر بشم خدايا به تو واگذار ميکنم

    ارسال نظر ( 8 )!
موضوع : گمشدهتاريخ : 25 December 2006   شماره : 4
 
تقديم به تو که هرگز نيافتمت به دنبالت مي گردم
اي گمشده ي روزها و شبهاي من ؟
 
 
نيستي؟کاش بودي تا سر بر شانه ات مي گذاشتم... تا ميگريستم ...
 ز دست اين دنياي بي وفا
 
 که مرا اينگونه کرد ... آري ...کاش مي يافتمت ...
 کاش چشمانم را مي بستم و مي گشودم
 
و تو را احساس مي کردم...حال که نيستي هر جا هستي خوش باشي...
تنها نفس بکش چون من با تنفس تو زنده ام ... اي بهترينم....
 من هنوز به دنبال تو ميگردم
 
 
    ارسال نظر ( 4 )!
موضوع : تاريخ : 25 December 2006   شماره : 3
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتح  دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد  زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : تاريخ : 22 December 2006   شماره : 2

خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطي که نفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت ساده ست
نه اين که مي شه باور کرد دوباره آخر جاده ست
خداحافظ واسه اين که نبندي دل به رويا ها
بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ


 

    ارسال نظر ( 93 )!
موضوع : تنها اميد زندگي ام.........تاريخ : 16 December 2006   شماره : 1

شب نزديک است و من هنوز در کشاکش امواج دريا چشم به راه وعده ي ديدار هستم. تاريکي و ظلمات

همه جا را فرا گرفته و تهنا سوسوي فانوس درياييست که مرا در بر گرفته.

هيچ صدايي شنيده نمي شود جز خروش امواج که گويي انها هم با من همدردي مي کنند و من در ميان

اين محيط وهمناک چشم به ساحل دور دست ها دوخته ام و خاطراتت را در ذهنم ورق ميزنم، خاطراتي که

بهترين لحظات زندگي ام در ان خلاصه شده است.

چرخ روزگار ميگذرد، روزها، شبها وبدون لحظه ايي شادي براي من مثل انعکاس يک نور از پي هم مي

گذرند.

ولي من هنوز زنده ام، نفس ميکشم وشبانه روزم را با بغض هاي کهنه ام مي گذرانم و اشکهايم را بدرقه

راهت مي کنم.

                        تويي که نيستي.....

                                                      تنها اميد زندگي ام...!!!

    ارسال نظر ( 6 )!

1...2

Copyright 2005 MyCloob.com . Allright Reserved.
ایمیل